ساعت دیواری
نوشته های پیشین
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
گاه گاهی قفسی میسازم از رنگ...
من نه عاشق بودم
ونه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد
من خودم بودم و دستي که
صداقت مي کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسيد
من خودم بودم و هر پنجره اي
که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
و خدا مي داند
بي کسي از ته وابستگي ام پيدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گيسوي بلند
ونه آلوده به افکار پليد
من به دنبال نگاهي بودم
که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد
آرزويم اين بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا ته باغ
و شوم چيره به شفافي صبح
با خودم مي گفتم
روشني نزديک است
تا دم پنجره ها راهي نيست
من نمي دانستم
که چه جرمي دارد
دستهايي که تهي ست
و چرا
بوي تعفن دارد گل سرخي که به گلخانه نرست
تازگي مي گويند
چه عيبي دارد
که سگي چاق رود لاي برنج
من چه خوشبين بودم
همه اش رويا بود
و خدا مي داند
سادگي از ته دلبستگي ام
پيدا بود...
ایمیل من:
m_ahadi55@yahoo.com
خانه
پست الکترونیک
عناوین نوشته ها
پیوندها
بهشتی بنام اردبیل
سیاه مشق
دکتر علی شریعتی
مسعود ده نمکی
هنر نگارگری
BLOGFA.COM