ساعت دیواری
گاه گاهی قفسی میسازم از رنگ...
من نه عاشق بودم
ونه محتاج نگاهي که بلغزد بر من
من خودم بودم و يک حس غريب
که به صد عشق و هوس مي ارزيد
من خودم بودم و دستي که
صداقت مي کاشت
گرچه در حسرت گندم پوسيد
من خودم بودم و هر پنجره اي
که به سرسبزترين نقطه بودن وا بود
و خدا مي داند
بي کسي از ته وابستگي ام پيدا بود
من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گيسوي بلند
ونه آلوده به افکار پليد
من به دنبال نگاهي بودم
که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد
آرزويم اين بود
دور اما چه قشنگ
که روم تا ته باغ
و شوم چيره به شفافي صبح
با خودم مي گفتم
روشني نزديک است
تا دم پنجره ها راهي نيست
من نمي دانستم
که چه جرمي دارد
دستهايي که تهي ست
و چرا
بوي تعفن دارد گل سرخي که به گلخانه نرست
تازگي مي گويند
چه عيبي دارد
که سگي چاق رود لاي برنج
من چه خوشبين بودم
همه اش رويا بود
و خدا مي داند
سادگي از ته دلبستگي ام
پيدا بود...
ایمیل من:
m_ahadi55@yahoo.com
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
من و ماه تنها
هنر مفهومی(کانسپت چوال آرت)
کاندینسکی
گوگن
فیض جنون
دکتر شریعتی
اسراری برای نفهمیدن(شریعتی)
معشوق من
تنها بودم...
گیلان - یلدا - 3شب
فردای مبهم
ای آسمان
اسفندگان(روز عشاق ایرانی)
آثار خودم
پیوندها
بهشتی بنام اردبیل
سیاه مشق
دکتر علی شریعتی
مسعود ده نمکی
هنر نگارگری
BLOGFA.COM