ای آسمان
منزل از یاد رفته ام
ببار امشب ببار
شاید اشک تو مرا غسل دهد و پاک سازد
شاید بارانت نقطه چینی شود تا به او برسم
تعریف زندگی عوض شده است
تا گریه نکنم نوازشم نمیکنند
تا قصد رفتن نداشته باشم نمی گویند بمان
تا بیمار نشوم برایم گل نمی آورند
تا کودک هستم باید همه را دوست بدارم
و وقتی بزرگ شدم دوست داشتن را برایم جرم می کنن
تا نروم قدرم را نمی دانند
و تا نمیرم نمی بخشنم...
ای آسمان ببار تاهر کس به اندازه پیاله اش پاک شود
ای چتر فروش چترهایت مال خودت
امشب میخواهم خیس شوم
پاک شوم
تا شاید محو شوم
و از پله کان آبی به سوی او بروم
دوستم بدار...
+ نوشته شده در جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۸۸ ساعت 10:59 توسط محمد احدی
|